ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

واکسن 6 ماهگی

1390/10/10 23:56
نویسنده : مامان
1,085 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزترنم سلام

2 روز قبل یعنی 8  دی ماه 1390 تاریخ واکسنت بود ولی شما یک کم سرما خورده بودی و من ترسیم که تب کنی این بود که زنگ زدم و پرسیم دکتر گفت که حد اکثر تا دو روز دیگه بیاریدش این شد که امروز 10 دی ماه 1390 بردیمت برای واکسن 6 ماهگی , باز هم رفتیم مرکز بهداشت کیش ساعت 12:20 رسیدیم و من باز هم از 30 دقیقه قبل بهت استامینوفن داده بودم واکسنت رو زدی من بیرون ایستادم بابایی همراهت بود چون من تحملش رو نداشتم اولش خیلی گریه کردی ولی توی ماشین خوابت برد همین که رسیدیم خونه بیدار شدی و حسابی سرحال بودی ,خدا رو شکر, و حتی بابا میخواست بخوابه که شما نمی گذاشتی و بازی می خواستی , تمام امروز کمپرس آب یخ گذاشتم روی پاهای نازت و فردا هم باید آب گرم بگذارم واستامینوفنت رو هم علی رغم اینکه خواستم کم بدم مجبور شدم 6 ساعت 1 بار بهت بدم چون تبت تا37,2 میرسید.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

آدرینا
26 اردیبهشت 91 15:02
سلام به ترنم کوچولو ومامان مهربون.
ببخشیدیه سوال داشتم شما وبلاگتون از اردیبهشت 91 شروع کردید ولی بعضی از تاریخهاتون به ماههای 90 برمیگرده. چطور تونستید تاریخهارو به این صورت ثبت کنید؟ ممنون میشم از راهنماییتون.


سلام عزیزم

در همون قسمت که مطلب جدید می نویسید در قسمت پایینش ویرایش تاریخ و ساعت داره .اونجا می تونید تاریخ و ساعت وقایعتون رو ثبت کنید .امیدوارم متوجه شده باشید.

هدیه خدا- فریماه
27 اردیبهشت 91 15:12
ممنون از راهنماییتون. این مسئله خیلی واسم مهم بود. تو تمام وبلاگها دقت میکردم تاریخ خاطرات با تاریخ ذکرشده هماهنگ نبود. واسم جالب بود چرا سایت نی نی تا حالا به این مورد رسیدگی نکرده.
خوشحال میشم به وب منم سربزنید. من زندایی آیاتای جون هستم ویکی از نویسندگان وبلاگش.
به اسم آدرینا هم که سوالموپرسیدم. سایت نوه خاله آیاتای جونه ونویسنده اش باز خودم هست. خوشحال میشم به هردووب سربزنید.


سلام خواهش میکنم عزیزم .وب تون پر از صمیمیت بود .خیلی از نوشته هاتون یاد آور زندگی خودم بود .خیلی خوشحالم که با هاتون آشنا شدم باز هم به ما سر بزنید.